سفر

. . . دیگر از این شهر . . .


. . . میخواهم سفر کنم . . .


. . . چمدانم را بسته ام . . .


. . . اگر خدا بخواهد امروز میروم . . .


. . . نشسته ام منتظر قطار . . .


. . . اما نه در ایستگاه . . .


. . . روی ریل قطار . . .

 

/ 39 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زینب

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاپممممممممممممممممم بیای حوشحال میشم

مریم

سلام فاطمه جون خوبی ،کم پیدا شدی چرا؟ آپم[گل]

چشمها این زبان خاموش عشق...

چند وقتیست هر چه می گردم هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم نگاهم اما گاهی حرف می زند گاهی فریاد می کشد و من همیشه به دنبال کسی می گردم که بفهمد یک نگاه خسته چه می خواهد بگوید...

شیما

گاهى سکوت مى آموزد بودن همیشه در فریاد نیســت اسطـــوره شدن یعنى در عین رفتــن بمــانى یعنى باشى یـــا نباشى دوستت داشته باشند و دلــتنگت شوند… --------- اپم [گل]

یک عاشق

خیلی وبلاگ زیبایی داری نوشته هاشم که حرف نداره

مریم

نظرارو خوندم مگه قبلا قلبت چه رنگی بوده؟؟؟ هان؟؟؟

مریم

نگو پاشو از رو ریلا برو تو ایستگاه وایسا حالاوم که ی دوسی خوب پیدا کردیم میخواد خودشو بکوشه ای خدا کرمتو شکر هی

مریم

ای خدا حتماباس به زور بلندت کرد از رو ریل هان[سوال][من نبودم] پاشو دیگه خودتو لوس نکن حالا قطار زیرت میگیرها[نگران]