چی بگ

دیشب داییم اومده به پسرش  میگه:

تو دیگه بزرگ شدی وقتایی که من نیستم تو مرد این خونه ای تو باید کولرو خاموش کنی!!

********************

hمروز دختر خاله ی پنج ساله م  داشت حریم سلطان رو نگاه میکرد، بعد خونه ی ما هم شلوغ بود، صدای تلویزیون به این بچه نمیرسید! در عین حال مامانش هم داشت حرف میزد! هرچی این میگفت ساکت باشین کسی محلش نمیذاشت و مامانش هم داشت صحبت میکرد که یهو نه گذاشت و نه برداشت فرمود:
ناگهان خری گفت!!!!!!!!!
آقا به این برکت تا دو دقیقه هیشکی نفس نمی کشید!

*******************

ﯾﻪ ﻣﮕﺲ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﺦ ﻣﯽ ﺑﺴﺘﻢ ﺑﻌﺪ یکی ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ

ﺑﺎﻟﻬﺎﺷﻮ ﻣﯿﮑﻨﺪﻡ ﻣﯿﺒﺴﺘﻤﺶ ﺍﻭﻥ ﺳﺮ ﻧﺦ!!

ﺑﻌﺪ ﻣﮕﺲ ﺳﺎﻟﻤﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ یکی ﺭﻭ ﺑﮑﺴﻞ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺒﺮﺩ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ

ﺻﺤﻨﻪ ﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ !!!!خیال باطل

/ 12 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیرا

[خنده][خنده] خووب بووود اپممم

فرزانه

سلام عزیزم خوبی؟ دیگه نمیا وبم؟ اپم ک میکنی خبر نمیدی!!!!!!! اپم بدو بیا

محمد

سلام ممنون لینک شدی منو با عنوان وبلاگم لینک کن[گل]

مژده

عزیزم لینکت کردم![لبخند]

مریم

اره ننه قمر خیلی باحال بود خیلی اصفهانی با حال حرف میزد[قهقهه]

مریم

ابجی گلم این فلشو رو بد جایی گذاشتی برش دار زشته خواهرانه دخترم اقا دزده داره رد میشه اقا دزده نامحرمها[نیشخند]