از نو شروع کرد...

رفتم نشستم کنارش گفتم : 

 

برای چی نمیری گـُلات رو بفروشی ؟  گفت : بفروشم که چی ؟

 

تا دیروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد ، 

 

با گریه گفت : تو می خواستی گـُل بخری ؟ 

 

گفتم : بخرم که چی ؟

 

تا دیروز می خریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...!

 

اشکاشو که پاک کرد  یه گـل بهم داد گفت :

 

بگیر باید از نو شروع کرد تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم...

 

/ 6 نظر / 19 بازدید
غمستان

خیلی ساله که تنهام و دم نمیزنم، خیلی فاجعه بزرگیه که مجبور باشی توی غربت و بی‌کسی بمونی و نتونی هیچکسو از دردت باخبر کنی

غمستان

تقریباً غیرقابل تحمله دچار دردی باشی که درمونش هیچ جا پیدا نشه، چیزی که مث خوره میفته به جونت و ذره‌ ذره آبت میکنه ولی نمیتونی از هیچکس تقاضای کمک بکنی، فقط میتونی بسوزی و بسوزی و بسوزی، آه از جوانی‌ام که رفت، آه از آرزوهایی که در کویر خشک دلم پرپر شدند و آه از عمر کوتاه عشق، آه، آه، آه، ای کاش هیچوقت پایم به دامغان نمیرسید و ای کاش هیچوقت با مریم ازدواج نمیکردم

غمستان

به حق این اذان اگر نزد خدا ارزشی داره قسمش میدم هیچ مردی رو به بلای تنهایی دچار نکنه؛ از روزگار خسته‌ام، توی جوونی پیرم کرد، من مرد غم هستم، تا آخر عمر تنها می‌مانم

مریم

اشکمو در نیار تو عشق منی نمیخوام فراموشت کنم [گریه][ناراحت][گریه]

مریم

باید بد باشم؟[سوال]